ساغر شکسته
به نام تنها حامی پرستوهای بی آشیانه
مسافر . . .
سفر عشق سفر از ذره است تا بی نهایت ، سفر از دیروز است به فردایی مه آلود و مبهم ، سفر از
تیرگی به نور و روشنی است ، سفری که در کوله بار آن جزء صداقت ، پاکی ، گذشت و مهربانی چیز
دیگری نیست و مسافر انسان پاکباخته ای است که جرمی جزء عاشقی ندارد ...کسی که در تنهاییم
نشسته و آیینه های روبه رو را به حرف گرفته است و من احساس میکنم در این تنهایی غلیظ زمین را
روی شونه هایم گذاشته اند ... او میرود تا به همه ثابت کند که عشق یعنی از خودگذشتن . . .

موندن دلیل عاشق بودن نیست . . . بعصی ها رفتند تا ثابت کنن عاشقن . . .
|+| نوشته شده توسط پرستو در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 9:52 |

