ساغر شکسته
به نام تنها حامی پرستوهای بی آشیانه
سفر ...
نازنین سفر تنها سهم من از چشمان تو بود ، دیشب فانوس زندگیم به امید روی تو روشنایی می
بخشید و امشب بی تو در گذرگاه خفته است .
اکنون زمان کوچ پرستوها و نزدیک شدن غروب بر بام شهر است و من باز آخرین قطرات اشکم را روشنی
ستاره های یادت میکنم و نهال عشق را در گلدان خالی زندگیم می کارم تا در نبود تو خزان و تنهایی او
را از پای درنیاورد . چشم در چشم غروب با قلبی پر از درد و سینه ای مملو از تنهایی به یاد شبی می
افتم که مرا با کوله باری از دلواپسی و دلتنگی تنها گذاشتی و آرام سفر کردی . . .

|+| نوشته شده توسط پرستو در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 15:44 |

