گریه میکردم و غصه میخوردم . . .
صدات تنها صدایی بود که در گوشم میشنیدم . . .
و چشات زیباترین نقاشی دنیا . . .
اما . . . هرچه منتظر شدم نیومدی . . . و حال وضع فرق کرده . . .
دیگه با اومدنت افتاب هم طلوع نخواهد کرد . . .
با اومدنت همه چیز بهم میریزد . . .
زمین به خوابی ابدی فرو میرود . . .
ستاره ها می میرند . . .
گل ها پژمرده میشوند . . .
و من . . .
در این رویای زشت غرق میشوم . . .
پس نیا ، چرا که با اومدنت اینا رو هم از من میگیری . . . !
هرگز نیا !!!
اگه روزگاری تو رو از دست دادم نمیخوام در این روز بقیه رو هم از دست بدم . . .
تو امتداد سرنوشت کی بود که از تو مینوشت ؟
زندگی من و تو رو با غم و غصه میسرشت ؟
با این همه گناه و درد کی میره اخرش بهشت ؟
ببین ببین که دست من هر جا رسید از تو نوشت

